سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
137
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
اعرابش به حركت است چنانچه در مثال : انّ له ابا و له اخ و بنات الاخ . كلمه « ابا » كه اسم انّ است نصبش به فتحه و « اخ » كه مبتداء است رفعش به ضمّه و « الاخ » كه مضاف اليه قرار گرفته جرّش به كسره مىباشد زيرا اضافه نشدهاند . دوّم : آنكه به غير ياء متكلّم اضافه شود و در صورت اضافه به ياء اعرابش به تقدير حركات است مانند آنچه در آيه ( 34 ) از سوره قصص يعنى : و اخى هارون هو افصح منّى لسانا . و در آيه ( 25 ) از سوره مائده يعنى : ربّ انّى لا املك الّا نفسى و اخى آمده است . شاهد در « اخى هارون » آيه اوّل و « اخى » در آيه دوّم است كه اوّلى مرفوع است بابتدائيّت و رفعش بتقدير ضمّه بوده و دوّمى بواسطه عطف بر « نفسى » منصوب است به تقدير فتحه يا اگر عطف بر « ياء نفسى » باشد مجرور است به كسره مقدّره . سوّم : آنكه مكبّر بوده و به صيغه مصغّر نباشد و در غير اين صورت اعرابش به حركت ظاهرى است . چهارم : آنكه مفرد باشد چه آنكه اگر تثنيه يا جمع بيايد اعراب ايندو را مىگيرد . سپس مصنّف براى اعراب نيابى كه واجد جميع شرائط است مثال « جاء اخو ابيك ذا اعتلا » را مىآورد . شارح در ذيل آن مىگويد : پس كلمه « اخو » مفرد ، مكبّر و مضاف به « ابيك » است . و « ابى » مفرد ، مكبّر و مضاف به كاف مىباشد . و « ذا » اضافه به « اعتلا » شده است . لذا « اخو » رفعش به واو و « ابى » جرّش به ياء و « ذا » نصبش به الف